

خُـــدایــــآ عِشــــقَــــمـــو بِـــه عِـــشـــقِــــش بِــــرِســـون.....آمـــــیـــن
چـــــقدر دور تـــر از احساسم ایــستاده ای ، به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد این روزها اصلا حواست به من نیست یعنی میشود روزی برسد... که مرا در بخواهم گله کنم! بگویی هیــــــــــــــــــس... همه کابوس ها تموم شد...! ببیـــــــن مثل خــــــیلی از عاشـــــق ها از تو یـــــادگاری دارم ولــــی یــــادگـــاری من با بقیه فــــرق دارد یــــــادگــــــاری مــــن از تو ســــینه ای پر از درد اســـــت ...
شــرآب هــم در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه کردم در بي کسيم براي تو که همه کسم بودي گريه کردم در حال خنديدن بودم که به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه کردم در حين دويدن در کوچه هاي زندگي بودم که ناگاه به ياد لحظه هايي که بودي و اکنون نيستي ايستادم و آرام گريه کردم ولي اکنون مي خندم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي که به خاطرت اشک هايم را قرباني کردم... دوستت دارمممممممممممممممممممممممممممم رد پاهایم را پاک می کنم هفت شهر عشق عشــــقتـــــــ ـــ شوخــــی زیباییـــــــــ ـ بود که با قلــــــب من کردی تنهـــایـــی همیـــــن اســــت یه دریا اشـــــــــــــــک برای ریختن دارم…
من با...
او هم با چه " تن هایی "......!
گـوش کن لعنـتی .........!
اينی که من می کـشم .... درد بـی تو بودن نيـست ....!
تـاوان با تو بـودنه .......!
... ... تو رو حذف میکنم از خاطره هام ،..!
وقت کشی بود... ! وقتشه از هر چی بوده بگذرم !
پشیمون میشی وقتی حس و حالی واسه بخشیدنت در من نمونده...
گفتم...
گفت:آره
گفتم:منم بیام؟
گفت:جایی که من میرم جای 2 نفره نه 3 نفر
گفتم:برمی گردی؟
... فقط خندید.....
اشک توی چشمام حلقه زد
سرمو پایین انداختم
دستشو زیر چونم گذاشت و سرمو بالا آورد
گفت:میری؟
گفتم:آره
گفت:منم بیام؟
گفتم:جایی که من میرم جای1 نفره نه 2 نفر
گفت:برمی گردی؟
گفتم:جایی که میرم راه برگشت نداره
من رفتم اونم رفت
ولی
اون مدتهاست که برگشته
وبا اشک چشماش
خاک مزارمو شستشو میده
درد تنهایی
•مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگی روی کاغذِ سفید
•شاهکاری میسازد
•به نامِ دیوانگی...!
•و من این شاهکارِ را
... ... ... •به قیمتِ همهٔ فصلهایِ قشنگِ زندگیم خریده ام...
...•تو هر چه میخواهی مرا بخوان
•دیوانه
•خود خواه
•بی احساس.......
•نمیــــــــفروشــــــــــم..!
چِــــقــــدر
آن جا که تو ایــستاده ای
صدای مـــرا هم نمیشنوی
چه بــرســد به دلـــــتنگی ....
میخواهم بروم
به دور دست ها
کجایش را نمی دانم
...
فقط ...
میخواهم بروم
همین!
به غم کسی اسیرم....
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است هر که گوید : دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد
من نگران تـــو ولی... تو بـــ ه دنبـــال دیگـــری...
دیگر خبری از من نمی گیری
اما با این حال درکت می کنم
با او بودن تمام وقتت را گرفته است...
یعنی می شود؟!!!!!!!!!!!!...........
بیایی!آغوش بگیری...
از تو یادگاری دارم ....
من هم
بـﮧ مستـﮯام حسـآدت میکنــد ..
بـﮧ مستـﮯام حسـآدت میکنــد ..
آنگـآه کــﮧ خمــآرِ یک لحظــﮧ
دیدنِ تــو مـﮯشوم ...!
دوستت دارمـ
صدای نفسهایت
چـرا سـاکـت نـمـی شـوی؟
صـدای نـفـس هـایـت . . . در آغـوش ِ او
از ایـن راه ِ دور هـم آزارم مـی دهـد !!!
لــعــنــتــی . . . آرامـتـر نـفـس نـفـس بـزن !
رد پــــا
به کسی نگویید
من روزی در این دنیا بودم.
خدایا
می شود استعـــــفا دهم؟!
کم آورده ام ...!
هَـــفـــت
شهر اول : نگاه و دلربایی
شهر دوم : دیدار و آشنایی
شهر سوم : روزهای شیرین و طلایی
شهر چهارم : بهانه ، فکر جدایی
شهر پنجم : بی وفایی
شهر ششم : دوری و بی اعتنایی
شهر هفتم : اشک ، آه ، “تنهایی”
عِــــشــــقِـــــت
زیبــا بـــــود …امّا…شوخیـ ــــــــ بــــود
حالا . . .
تو بی تقصیریـــــــ ! خدای تو هم بی تقصیر است
تمام این تنهایی تاوان اشتباه خود من است
تَــــنـــهــــآیـــــ
تکــــرار نا منظــــم من بــــی تـــو…
بــی آنـــکه بــدانـی برای تو نفـــس میکشـــــم…
یِـــــه دَریــــا
یه دل گرفته…
یه زندگی پر از خالــی…
من سرشارم از تنــهایـــــــــی…
h@Nn@n |